
روي در رو و نگه درنگه وچشم به چشم
حرف ما با تو چه محتاج زبان است امروز

بيگانگي نگر كه من و يار چون دو چشم
همسايه ايم و خانه هم را نديده ايم


چون كرد قصد سوختنم چشم مست او
آتش ز دل گرفتم و دادم به دست او

ساغر چشم تو نازم كه به يك جرعة آن
سر عاشق ز طرب بر در و ديوار خورد

از خود مران كه قسم ميخورم هنوز
جز با دو چشم مست تو عهدي نبسته ام


کام یزید داده ای از کشتن حسین
بنگر که را به قتل که دلشاد کرده ای
بهر خسی که بار درخت شقاوتست
درباغ دین چه با گل و شمشاد کرده ای


دلم مست و لبم مست و سرم مست
بخوان ای دل که صبرم رفته از دست
بخوان ای دل محرم آمد از راه
بخوان اجر تو با عباس بی دست

بر طعنت این بس است که با عترت رسول
بیداد کرده خصم و تو امداد کرده ای
ای زاده زیاد نکرده است هیچگه
نمرود این عمل که تو شداد کرده ای


با دشمنان دین نتوان کرد آن چه تو
با مصطفی و حیدر و اولاد کرده ای
حلقی که سوده لعل لب خود نبی بر آن
آزرده اش به خنجر بیداد کرده ای
.: Weblog Themes By Pichak :.