
یا بضعةالرسول ز ابن زیاد داد
کو خاک اهل بیت رسالت به باد داد
خاموش محتشم که دلسنگ آب شد
بنیاد صبر و خانه ی طاقت خراب شد


چون روی در بقیع به زهرا خطاب کرد
وحش زمین و مرغ هوا را کباب کرد
کای مونس شکسته دلان حال ماببین
ما را غریب و بی کس و بی آشنا ببین

قیامت بیحسینغوغا ندارد
شفاعت بیحسینمعنا ندارد
حسینیباش که در محشر نگویند
چرا پرونده ات امضاء ندارد.
این غرقه محیط شهادت که روی دشت
از موج خون او شده گلگون حسین توست
این خشک لب فتاده دور از لب فرات
کز خون او زمین شده جیحون حسین توست
می نویسم شرح این غم نامهرا
داستان مشک و اشک و تیر را
می نویسم از سری کز عشق دوست
کرد حیران تیغهشمشیر را
باز جام دیده ها لبریز شد
باز زخم سینه ها سر باز کرد
در میان ناله و اندوه و اشک
حنجرم فریادهاآغاز کرد

گوئیا با آن همهبیگانگی
آب هم با تشنگان بیگانه بود
در میان آن همه نامردمی
اشک آب و دیده هاپیمانه بود


تیغ ناپاکان برآمد ازنیام
خون پاکی دشت را سیراب کرد
خون خورشید است بر روی زمین
کآسمان تشنه راسیراب کرد


.: Weblog Themes By Pichak :.